|

بررسی مفهوم اعتماد
توجه به اعتماد اجتماعی ایدة جدیدی نیست، بلكه یك جریان فكری چند قرنی است. با توجه به مطالعات نظری باید گفت كه اعتماد معانی بسیاری دارد. قدیمیترین برداشت این مفهوم را با ایمان یا «اطمینان به یك قدرت مافوق طبیعی كه انسان خود را وابسته بدان احساس میكند» مربوط میسازد. این نوع اعتماد در تمام عقاید مذهبی به چشم میخورد، زیرا اعتماد به خدا به عنوان سرچشمة رستگاری، اساس تمام مذاهب است. در اینجا اعتماد تا اندازهای یك عقیدة «دینی» تلقّی میگردد. در زبان فارسی اعتماد مترادف با تكیه كردن، واگذاشتن كار به كسی، اطمینان، وثوق، باور و اعتقاد بكار گرفته میشود.
در فرهنگ لغت انگلیسی- فارسی هزاره «تراس[1] » معادل کلمه اعتماد، اعتقاد، اطمینان، ایمان و توکّل و غیره آمده است. همچنین،در زبان لاتین اعتماد و وثوق معادل كلمه ایمان[2] یونانی مورد استفاده قرار گرفته است. در ریشه این كلمه، مفهوم وثوق و اعتماد، تسلیم در برابر ارادة دیگران و اطمینان به شخص دیگر مستتر است.
اندیشمندان علوم اجتماعی با توجه به رشته تخصصی خود(روانشناسی و روانشناسی اجتماعی، جامعهشناسی علم سیاست، اقتصاد و....) و دیدگاههای نظریشان(برداشت روانشناختی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از انسان) به تعریف و تفسیر اعتماد پرداختهاند كه در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود.
اعتماد، باوری قوی به اعتبار، صداقت و توان یک فرد، انتظاری مطمئن و اتکا به یک ادعا یا اظهار نظر، بدون آزمون کردن آن است(لیون[3]،2002: 664).در جای دیگر آمده است که اعتماد عبارت است از اطمینان به دیگران با وجود امکان فرصت طلبی، عدم قطعیت و مخاطره آمیز بودن آنان(میستال[4]،1996 : 18).اعتماد نوعی شرط بندی در مورد کنش هایی است که دیگران در آینده انجام خواهند داد(زتومکا[5]،1999: 24).
اریكسون[6] در كتاب خود «رشد و بحران شخصیت سالم»، اعتماد بنیادی[7] را مورد توجه قرار داده است. به اعتقاد او اعتماد بنیادی، نگرشی است به خود و دنیای پیرامون كه حاصل تجربیات شخصی در سال اوّل زندگی(شیرخوارگی) است. اعتماد عبارت است از انتظار برآورده شدن نیازهای شخصی و اینكه میشود روی دنیا یا منابع برآورده كنندة خارجی حساب باز كرد(پورافكاری، 1383).
الیسون و فایرستون[8](1974) اعتماد را واگذاری منابع به دیگران میدانند با این انتظار كه آنها بهگونهای عمل خواهند كرد كه نتایج منفی به حداقل ممكن كاهش مییابد و دستیابی به اهداف میسر میگردد.(میستال، 11:1380). ملینجر[9](1956) اعتماد را مفهومی دو بعدی میداند كه شامل:
- اطمینان نسبت به مقاصد و انگیزههای طرف مقابل
- یكرنگی و صمیمیت[10] در اعمال و گفتار طرف مقابل، میباشد.
شلنگر. هلم و تدشی[11](1973) معتقدند كه اعتماد بینشخصی[12] از سه عنصر «موقعیت مخاطرهآمیز، ارتباط و اتكا بر اطلاعات» تشكیل شده است. به اعتقاد آنها اعتماد بینشخصی، اتكای فرد به اطلاعاتی است كه از شخص دیگر(طرف مقابل) بدست میآورد. این اطلاعات دربارة وضعیت نامعین محیطی و همچنین دربارة پیامدهای عملی در شرایط مخاطرهآمیز است كه هر دو طرف در آن دخالت دارند. گیفین هر دو جنبه تعریف ملینجر را(انگیزهها و اعمال) در هم ادغام كرد میكند و تعریف خود را از اعتماد بینشخصی به این صورت ارائه میدهد. «اتكای فرد به طرف مقابل، به منظور دستیابی به اهداف مطلوب در یك موقعیت مخاطرهآمیز.»(همان).
دویچ[13](1958) تنها به عناصر انگیزهای دخیل در مفهوم اعتماد تأكید میكند و معتقد است كه تصمیم مبتنی بر اعتماد با درك این نكته ملازم است كه این انتخاب میتواند منجر به سود یا زیان گردد. و این كه چه نتیجهای(سود یا زیان) حاصل میشود بستگی به طرف مقابل دارد و ضرر و زیان میتواند بیشتر از سود باشد و بالاخره اینكه طرف مقابل به گونهای عمل خواهد كرد كه شما بجای اینكه متحمل زیان گردید از منافع برخوردار خواهید شد(همان).
وایت، لیو[14]، سیلویا[15] و برانك[16] اعتماد بینشخصی را از دیدگاه دیگری مورد توجه قرار دادهاند و آنرا معادل ایمان به مردم در نظر میگیرد و معتقد است كه فرهنگهای جوامع مختلف در این زمینه با هم متفاوتند. زیمل[17] جامعهشناس آلمانی نیز تفسیر مشابهی از اعتماد ارائه میكند، به اعتقاد او اعتماد نوعی ایمان و اعتقاد افراد به جامعه است(همان منبع: 11).
فوكویاما[18] به یك برداشت تعمیمیافته از اعتماد توجه دارد كه آن را بر حسب انتظار حاصل شده در درون یك اجتماع هنجارمند، كه مبتنی بر رفتار تعاونی و هنجارهای مشترك است، تعریف میكند.
اوسلانر[19](1997) نیز اعتماد تعمیمیافته را با ایدة سرمایة اجتماعی كه با ارزشهای مشترك، منافع شخصی و شكلدهی به پایههای كنش جمعی پیوند دارد، تعریف میكند(ازكیا، 1385: 280).
چلبی(1370) اعتماد عام یا تعمیمیافته را داشتن حسن ظنّ نسبت به همة افراد در روابط اجتماعی جدای از تعلّق آنها به گروههای قومی و قبیلهای، كه این امر خود منجر به گسترش روابط برون گروهی میشود، تعریف میكند.
هیرش[20](1977) اعتماد را بعنوان خیر عمومی میداند كه برای پیشبرد موفق اقتصاد لازم است. اعتماد برای تسهیل حل مؤثّر مشكلات نیز ضروری است، زیرا «مشوّق مبادلة اطلاعات مناسب میباشد و تعیین میكند كه آیا اعضای گروه مایلند به دیگران اجازه دهند كه بر تصمیمات و كنشهایشان تأثیر بگذارند یا خیر؟»(حمامی و تیموری، 1384 : 107).
بسیاری از فیلسوفان اجتماعی نظیر هابز و توكویل معتقدند كه اعتماد تنشها را كاهش داده و انسجام را افزایش میدهد. به اعتقاد بک[21] اعتماد فضایی است كه زندگی انسانی در آن جریان مییابد... وقتی اعتماد صدمه میبیند، جامعه به عنوان یك كل آسیب میپذیرید و وقتی از میان میرود، اجتماعات تزلزل پیدا میكند و فرو میریزند(همان). از نظر براند باربر[22] سه نوع انتظار باعث و موجد اعتماد و بیاعتمادی به هر فرد یا گروه و یا دولت میشود:
- پایبندی به نظم اخلاقی
- توانایی و اجرای وظایف محوله نقش
- ترجیح مسئولیت و تكالیف بر خواستهها و تمایلات فردی یا گروهی.
آنتونی گیدنز[23] اعتماد را مقدمه و شالودة زندگی اجتماعی میپندارد كه بدون آن زندگی فردی و اجتماعی مشحون از نگرانیها و اضطرابات خواهد شد. گیدنز در بیان ویژگیهای یك جامعه نوین سه ویژگی را برای نوگرایی بر میشمارد:
- فاصلهگیری و جدایی زمان و مكان
- بیریشگی(توسعه مكانیزمهای جدا كننده و واگرایی مجدّد در فواصل زمانی و مكانی نامعین)
- قدرت بازاندیشی دانش رو به تزاید كه اطمینان ما را به تداوم هویت فردیمان و محیط اجتماعیمان كه كاملاً در كنترل ما نیستند و مداوماً ما را تهدید میكند، سبب میگردند.)
این سه ویژگی مدرنیته اعتماد را در ابعاد متعدّد تحت تأثیر قرار میدهد مثل: عوامل اعتمادآفرین(كه در دوره مدرن با ماقبل مدرن متفاوت است) محیطهای ریسك و خطر(كه میتواند امنیت وجودی انسان كه مقدمه اعتماد متقابل است را سبب شود.) مكانیزمهای اعتمادآفرین، مرجعهای اعتمادی كه در دورة ماقبل مدرن، «اعتماد شخصی» است ولی در دورة مدرن بیشتر متوجّه «نظامهای انتزاعی و نمادهای سمبلیك» هستند(همان).
زتومكا[24](1999) در میان جامعهشناسان معاصر مبحث اعتماد اجتماعی را مورد عنایت ویژهای قرار داده است. به نظر او «برخورداری جامعة جدید از ویژگیهای منحصر به فردی چون آیندهگرایی، شدّت وابستگی متقابل، گستردگی و تنوع جوامع، تزاید نقشها و تمایز اجتماعی، بسط نظام انتخاب، پیچیدگی نهادها و افزایش ابهام، ناشناختگی و تقویت گمنامی، و غریبه بودن نسبت به محیط اجتماعی، توجّه به اعتماد اجتماعی و نقش آن در حیات اجتماعی را به واقعیتی جدّی بدل كرده است.» علاوه بر این به نظر زتومكا در حوزه علوم اجتماعی شاهد رشد نوعی جهتگیری فرهنگگرایانه هستیم كه در خود نوعی چرخش از مفاهیم سخت به مفاهیم نرم را دارد. چنین چرخشی زمینة توجّه عمیقتری به مفاهیم اعتماد را بدنبال داشته است و در طی دو دهة گذشته شاهد موج جدیدی از مباحث مربوط به اعتماد در مفاهیم علوم اجتماعی بویژه جامعهشناسی هستیم. به نظر وی «اعتماد پیش شرط تعاون و نیز محصول تعاون موفقیتآمیز است.» و آنرا نوعی شرطبندی نسبت به كنشهای محتمل دیگران در آینده میداند(ازكیا، 1383: 308).
از نظر پاتنام[25] اعتماد اجتماعی مهمترین مؤلّفه سرمایه اجتماعی است و «همكاری و تعاون داوطلبانه، در جایی كه ذخیره و انباشتی اساسی از سرمایه اجتماعی در قالب قواعد تبادل و شبكههای تعهّد مدنی وجود داشته باشد، به آسانی صورت میگیرد. سرمایه اجتماعی دلالت بر صورتهایی از سازمان اجتماعی چون اعتماد، قواعد و شبكهها دارد كه میتوانند كارایی جامعه را از طریق كنشهای متناسب تسهیل كنند(همان).
سلیگمن[26](1997)برداشت دوگانهای را از اعتماد توسعه داده است كه اشاره به زمینههای مختلف برای رابطه بین افراد در حوزة شخصی و اشكال نهادی شدة اعتماد در فضای عمومی دارد. به نظر سلیگمن اعتماد مسئلهای كه در فرایند انتقال از روابط شخصی و غیر رسمی بین افراد به اشكال نهادی و عمومی شده در فضایی كه بوسیلة قرارداد، قانون و مبادلة متقابل انباشته شده محصور گردیده است.(همان: 283).
ساختارهای اعتماد
اعتماد دارای ساختار و سطوحی است که محققان در تحقیقات آن به نتایجی رسیده اند مانند بهزاد(1383: 79) که معتقد است:
«اعتماد دارای ساختار و پیوستاری است که شکلگیری آن بر اساس فرآیندی روانشناختی– اجتماعی صورت میگیرد. از این رو اعتماد پدیدهای است چند بعدی که سطوح مختلفی را در بر میگیرد».
به نظر وی، سطوح مختلف اعتماد عبارتند از:
- اعتماد در بعد فردی و روانشناختی افراد(اعتماد شخصی)،که در این سطح عناصر ذهنی و روانی اعتماد از دیدگاه روانشناسان مد نظر قرار میگیرد.
- سطح روابط بین فردی و گروهها، که در این سطح رابطه مبتنی بر اعتماد حد اقل دو نفر اعتماد کننده[27] و فرد مورد اعتماد[28] است. در اینجا اعتماد به عنوان نوعی رفتار اجتماعی مبتنی بر ارزشها و هنجارهای اجتماعی خاص، پذیرفته شده توسط اشخاص که در روابط بین شخصی، درون گروهی و برون گروهی تجلی مییابد، در نظر گرفته میشود.
- اعتماد برون گروهی که به منزلة حسن ظن نسبت به همة افراد جامعه در روابط اجتماعی جدای از تعلق به گروههای قومی و قبیلهای و سازمانی در نظر گرفته میشود، ارتباط پیدا میکند.
- اعتماد عام که در این سطح اعتماد نسبت به نظامها و نهادهای کلان جامعه مد نظر قرار میگیرد. در این بررسی اعتماد عام یا تعمیم یافته[29] یک نوع سوگیری مبتنی بر اعتماد نسبت به اعیان اجتماعی خرده نظامهای جامعه تعریف میشود(محمدی،1388: 47).
اعتماد دارای ساختار، سطوح و اجزای مختلفی است که علاوه بر لزوم توجه به ابعاد شخصیتی و فردی بایستی به زمینههای فرهنگی و اجتماعی نیز بطور همزمان توجه کرد. با عنایت به مراتب فوق و با رویکردی ترکیبی میتوان اعتماد را به عنوان یک فرآیند روانشناختی– اجتماعی در نظر گرفت که علاوه بر اینکه مبتنی بر عناصر روانشناختی اعم از خود پنداره مثبت، اعتماد به نفس، ریسک پذیری، داشتن حسن ظن و پردازش اطلاعات راجع به دیگران و اهداف میباشد که در جریان جامعه پذیری هر یک از عناصر میتواند در شخصیت فرد اعتماد کننده یا مورد اعتماد مسلط شده باشد(بهزاد،1379 :80).
اهمیت وکارکرد اعتماد:
الف)اهمیت اعتماد و جایگاه آن در روابط اجتماعی: اعتماد در همه ابعاد زندگی انسان نقش داشته و جزء جدائی ناپذیر از زندگی انسانها میباشد. اعتماد اجتماعی از عناصر موثر در پذیرش و همدلی اجتماعی محسوب میگرددکه این خود زمینه سازگاری و همنوایی هر چه بیشتر اعضای جامعه را فراهم میسازد.
« مهمترین مسئله درجریان نظم اجتماعی برای دورکیم و تا حدودی تونیس، اعتماد و همبستگی اجتماعی است. یعنی این که بدون انسجام و نوعی اعتماد پایداری نظم اجتماعی ممکن نیست.... ساخت تقسیم کار اجتماعی، با توجه به ابعاد نظم یعنی با توجه به اعتماد،تنظیم قدرت و فرآیند معنا و مشر وعیت، موجب ابهاماتی میشود»(چلپی،12:1375).
بنابراین اعتماد از ابعاد و ارکان نظم اجتماعی است و بدون آن نظم اجتماعی برقرار نخواهد شد. اعتماد اجتماعی یکی از ارکان سرمایه اجتماعی و چه بسا مهمترین رکن و دستاورد آن است. لذا جامعهای از حیث اجتماعی غنی است که اعتماد بالایی در آن جامعه، در سطوح مختلفش وجود داشته باشد. هم اعتماد بین اشخاص و در سطح خرد و فردی و هم اعتماد بین اشخاص و نهادها و هم اعتماد بین ارکان و واحدهای تشکیل دهنده جامعه»(خرسند،1384: 26).
اگر اعتماد اجتماعی در سطح پایینی باشد، نتیجة قطعی اش این است که جامعه از حیث سرمایه اجتماعی دچار فقراست و بالعکس جامعهای که بتواند اعتماد اجتماعی را در خودش پرورش دهد و میزان فردی و گروهی آن راتقویت کند، قادر خواهد بودکه پشتوانههای اجتماعی و سرمایههای اجتماعی خودش را تقویت کند. چنین جامعهای از انسجام بالاتری برخوردار خواهد بود و همبستگی بین بافتها وارکان آن جامعه بیشتر و هزینه فعالیتها و مدیریت در آن کمتر خواهد بود(همان: 27).
انواع اعتماد:
1- اعتماد بنیادی
اعتماد بنیادی، نگرشی است که فرد نسبت به خود و دنیای پیرامون دارد و موجب تقویت این احساس میشود که افراد و امور دنیا، قابل اعتماد و دارای ثبات و استمرار هستند(گیدنز،1378: 23). اریکسون معتقد است این نوع اعتماد، محصول فرایندهای دوره نوزادی است. اگر دیگران نیازهای اصلی مادی و عاطفی نوزاد را تامین کنند، حس اعتماد در کودک به وجود میآید، اما عدم تامین این نیازها، سبب میشود نوعی بی اعتمادی نسبت به جهان، به ویژه در روابط شخصی بوجود آید(جرالد[30]،1996: 100).
اعتماد از همان آغاز بر نوعی تجربه دوسویه دلالت میكند. كودك یادمیگیرد كه به تداوم و توجه تامین كنندگانش اتكاء كند. ولی در ضمن این را نیز فرا میگیرد كه نیازهایش را به گونهای برآورده سازد كه تامین كنندگانش را خرسند سازد. در واقع آنها چشمداشت اعتمادپذیری یا قابلیت اعتماد در رفتارش دارند. ایمان به عشق فرد مواظبت كننده در كودكی، جوهر اعتقاد به نوعی پایبندی است كه اعتماد بنیادی و همه گونه اعتماد بعدی به آن نیاز دارند(گیدنز،1377: 113). والدین حس اعتماد در كودكشان را با یك نوع مدیریتی ایجاد میكنند كه به گونهای كیفی مراقبت دلسوزانه از نیازهای فردی كودكشان را با حس شدید قابلیت اعتماد شخصی در چهارچوب مورد اعتماد سبك زندگی فرهنگ شان تركیب میكنند. همین قضیه مبنایی رابرای ادراك هویت كودك میسازد كه در دوران بعدی زندگی، حس خوب بودن و خود بودن را با حس تبدیل شدن به فرد مورد احترام دیگران تركیب میكند.
یكی از ویژگیهای بنیادی شكلگیری اولیه اعتماد، اعتماد به بازگشت فرد مواظبت كننده است. احساس اعتمادپذیری دیگران كه در ضمن تجربه مستقلی است و برای درك تداوم تشخیص هویت خود نقش اساسی دارد، موكول به تشخیص این قضیه است كه غیبت مادر نشان دهندۀ ترك عشق نیست.
بدین سان اعتماد فاصله زمانی– مكانی را معلق میكند و در نتیجه از دلهرههای وجودی جلوگیری میكند، اعتماد، امنیت وجودی و احساس تداوم چیزها و اشخاص در شخصیت بزرگسالی به هم وابسته باقی میمانند. اعتماد به دیگران، در واقع نوعی نیاز روانی از نوع مداوم و تكراری آن است.اطمینان داشتن از اعتمادپذیری یا صداقت دیگران، نوعی عادت عاطفی است كه باتجربه محیطهای آشنای اجتماعی و مادی همراه است(همان : 117 – 116 ).
منشاء امنیت در افراد بالغ در تجربیات دوران كودكی نهفته است. افراد طبیعی میزان بالایی از اعتماد را در اوایل زندگی دریافت میكنند. افراد بالغ مایه كوبی یا تلقیح احساسی[31]كه آنها را در برابر نگرانیها و اضطرابها، حفاظت میكند. در طفولیت بدست میآورند و عامل این تلقیح برای اكثریت مردم و در تمامی جوامع مادر میباشد. رابطه بین كودك و مادر معمولاً در طی مراحل رشد كودك دارای اهمیت زیادی است و اگر این رابطه به هر طریقی آسیب پذیرد، میتواند نتایج وخیمی به بارآورد.
به اعتقاد گیدنز آنچه در جریان شكلگیری اعتمادبنیادی آموخته میشود، تنها همبستگی و صداقت و پاداش نیست. چیز دیگری كه دراین جریان آموخته میشود، روشهای بسیار پیچیده آگاهی علمی است كه وسیله حفاظتی با دوام در برابر اضطراب هاست. در برخوردهای چهره دار، حفظ اعتماد بنیادی از طریق رد و بدل كردن نگاه، حالت بدنی، ادا و عرفهای گفتگوی متعارف تحقق مییابد(همان : 118 ).
به نظر وی اعتماد بنیادین شرط اساسی تدارك هویت شخصی، هویت دیگر اشخاص و اشیاء است. زیرا فراگیری مختصات اشخاص و اشیای غایب پذیرش دنیای واقعی بعنوان واقعیت وابسته به همان امنیت عاطفی است كه اعتماد بنیادین فراهم میآورد. احساس گم گشتگی یا عدم واقعیت كه گاه در زندگی بعضی افراد لانه میكند، معمولاً ناشی از توسعه ناكافی اعتماد بنیادین در زمان كودكی آنهاست(گیدنز، 1378 : 70 – 68 ).
2- اعتماد متقابل بین شخصی
این اعتماد حاصل روابط مستقیم و چهره به چهره میان اعضای جامعه است. زتومپکا در توضیح این نوع اعتماد اظهار میدارد: باریک ترین شعاع اعتماد در بین اعضای خانواده است که فضایی مملو از صمیمیت و نزدیکی بر آن حاکم است. این اعتماد معطوف به افرادی است که آنها را به اسم میشناسیم و با آنها به عنوان دوست، همسایه، همکار و شریک تجاری رابطه چهره به چهره داریم(زتومکا،1999: 42).
با توجه به اینکه صمیمیت و نزدیکی از مشخصههای مهم اعتماد میان فردی در جوامع سنتی است، در چنین جوامعی خطوط مشخصی بین خودی و بیگانه وجود دارد، بنابراین دایره اعتماد محدود به کسانی است که به یک جمع خاص تعلق دارند. با تغییر جوامع از سنتی به مدرن؛ وضعیت گذشته متحول شده است. در اثر این تحول، دامنه اعتماد از محدوده دوستان و آشنایان فراتر رفته و شکل دیگری از اعتماد تحت عنوان عام یا تعمیم یافته بوجود امده است.
3- اعتماد تعمیم یافته یا عام:
این نوع اعتماد در سطحی گسترده تر از خانواده، دوستان و آشنایان قرار میگیرد. زتومپکا معتقد است هدف یا جهتگیری اعتماد، ممکن است معطوف به جنسیت(من به زنها اعتماد دارم، اما به مردها اعتماد ندارم)، سن(من به افراد میانسال اعتماد دارم، اما به افراد جوان اعتماد ندارم)،نژاد(من به سفیدپوستها اعتماد دارم، اما به سیاه پوستها اعتماد ندارم)، قومیت(من به ترکها اعتماد دارم، اما به فارسها اعتماد ندارم)و مذهب(من به مسیحیها اعتماد دارم، اما به یهودیها اعتماد ندارم)باشد(جواهری،1385: 4)
4- اعتماد به نظام انتزاعی
در جامعه مدرن، الزاماً دو سوی فرایند ارتباط را ارتباط گران انسانی تشکیل نمیدهند، بلکه انسانها گاهی با کنشگران غیرفردی ارتباط برقرار میکنند. به این ترتیب شکل دیگری از اعتماد مطرح میشود که متوجه ساختارهای غیرشخصی است. در این مورد دو نوع اعتماد مدنی و اعتماد نهادی اشاره شده است. اعتماد نهادی به نهادهای رسمی و دولتی و اعتماد مدنی به نظامهای تخصصی مربوط میشود(استون[32]،2001: 25).
گیدنز از جمله نظریه پردازانی است که این نوع اعتماد را بیشتر مورد توجه قرار داده است. از نظر او، این نوع اعتماد معادل اعتماد به نظامهای انتزاعی است، یعنی به طور عمده نهادهای تخصصی است که یکی از نیروهای مدرنتیه محسوب میشود. اعتماد به نظام در واقع اعتماد به این امر است که ساختارهای غیرشخصی، این امکان را برای فرد فراهم میآورند که او آینده موفقیت آمیزی را برای خود پیش بینی کند(عسگری مقدم،1382: 47).
در جوامع نوین، به نظر گیدنز، افراد هرچه فاصله زمانی – مكانی بیشتری از هم داشته باشند، به اعتماد نیاز بیشتری دارند. در جوامع ماقبل نوین كه خصلتی محلی و بومی دارند، كنشهای متقابل، بیشتر در سطح محلی و رو در رو رخ میدهند، درروابط اجتماعی افراد چنان صراحت و شفافیتی به چشم میخورد كه نیازی به اعتماد ندارند. زیرا این اعتماد به طور طبیعی وجو دارد. اما در جوامع بزرگ و گسترده كه روابط اجتماعی در فاصله زمانی – مكانی بسیار دوری انجام میگیرد و افراد درگیر این روابط كمتر با یكدیگر آشنایی چهره به چهره دارند، به اعتماد از طریق نظامهای پولی و حقوقی(انتزاعی) بسیار نیازمندند(ریتزر، 1374 : 822 ).
اعتمادبه نظامهای انتزاعی، شرط فاصلهگیری زمانی – مكانی و حوزههای گسترده امنیت در زندگی روزانه است، كه در نهادهای مدرن در مقایسه با جهان سنتی ارایه میكنند. برای یك آدم غیرمتخصص اعتمادبه نظامهای تخصصی نه به آشنایی كامل با این فراگردها و نه به تسلط بر دانشی كه این فراگردها بدست میدهند، بستگی دارد. پس اعتماد دست كم به گونهای جزئی، خواه ناخواه یكی از موارد ایمان به شمار میآید. بنا به تاكید اریكسون، اعتماد به اشخاص، مبتنی بر پاسخ متقابل ودخالت داشتن است، ایمان به صداقت دیگران، سرچشمه اصلی احساس یكپارچگی و اصالت خود است. اعتماد به نظامهای انتزاعی امنیت را در اعتماد پذیری روزانه فراهم میسازد. اما ذاتاً نمیتواند ادراك متقابل یا صمیمی را عرضه نماید. روابط اعتماد شخصی ارائه میكنند. از این یافته این دینها انتقال مستقیم اعتماد فردی را با عناصر فراوانی از ادراك متقابل امكان پذیر میسازند. اما بر خلاف آنها، در مورد نظامهای انتزاعی، اعتماد مستلزم اعتقاد به اصول غیرشخصی است. اصولی كه تنها به شیوهای آماری پاسخگو میشوند. آنهم زمانیكه نتایجی كه آدمها از آنها انتظار دارند بدست ندهند. به اعتقاد گیدنز در اعتماد به نظام ها، صورت، پایبندیهای بیچهرهای را به خود میگیرد كه طی آن ایمان به كاراییهای دانشی كه شخص عادی تقریباً از آن چیزی نمیداند، حفظ میشود. در صورتیكه در اعتماد به اشخاص، به پایبندیهای چهرهداری نیاز است كه طی آن نشانههای صداقت دیگران(در چهارچوب حوزههای معین كنش) جستجو میشود(همان : 105 – 104 ).
[1] - trust
[2] - Faith
[3] - Lyon
[4] - Misztal
[5] - Sztopmpka
[6] - Erikson
[7] - basic trust
[8] - Ellison and Fires tone
[9] - Mellinger
[10] - Sincerity
[11] - Schlenker. Helm and Tedeschi
[12] - Inter personal trust
[13] - Deutsch
[14] - Liou
[15] - Sylvia
[16] - Brunk
[17] - Simel
[18] - Fuku yama
[19] - Uslaner
[20] - Hirsh
[21] - Bak
[22] - BarBer
[23] - Giddens
[24] - Sztompka
[25] - Putnam
[26] - Seligman
[27] - Trustor
[28] - Trustee
[29] - Ed trustzgenerali
[30] - Gerald
[31]- Emotional inoculation
[32] - Ston |